خرید بک لینک

سلام بابایی جونم

دلم برات تنگ شده ولی اینکه همیشه دارمت برام دلگرمیه

بعد مدت ها برگشتم

تو همه روزای سیاهم کنارم دیدمت بابایی

خدا رو هزاران بار شکر میکنم که هستی برای دلم

هر وقت خواستم برام وساطت کردی پیش خدا ... بازم برام دعا کن

دلم برای همه ی دوستای قدیمیم تنگ شده برای همزبونی باهاشون... کاش بودن کنارم ....

تقریبا از همشون بی خبرم ...

رهگذر هم فکر کنم دیگه اینجا سر نمیزنه

خدایا بخاطر بودنت شکر

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 21:50

آخرین باری که مادر بزرگم اومده بود پیشمون، من و خانوادم کرونای بدی گرفته بودیم و من بیشتر از دو ماه درگیر بودم و از ترس اینکه یه موقع بهش منتقل نکنم نرفتم که ببینمشتازه یه هفته بود خوب شده بودم و برنامه داشتم آخر هفته برم ببینمش که... فوت شد...من خیلی گریه کردموقتی بردنش شهر خودش برای دفن ، من میخواستم برم... بهم یه چیزی گفتنگفتن تو وقتی زنده بود نیومدی ببینیش حالا که مرده میخای بری شهرستانمن با این حرف مردم.....انقدر دلم شکست که ... تا الان بیشتر از همه تو خواب من اومده .دیشب دیدم یکی از دوستاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 21:50

سلام باباییامروز روزته روز رفتنتبیشتر از همه لحظه های عمرم بهت نیاز دارمبه بودنتکاش بیای کنارم بشینیخودت همه چیو بچینی برام...خداجون تنها پناهمهدلم از همیشه بیستر برات تنگه باباییاز همیشههههه بیشترمدتیه غرق مشکلاتممانقدر که خودمم فراموش کردموقتی دیدم داری خودتو برام نشونه میفرستی گریه کردمگفتم ببین بابایی داره میگه من اینجا حواسم بهت هست حتی اگه تو یادت نباشه، بعد نشستی غصه میخوری!خدا رو شکر میکنم بابت داشتنت بابایی جونماز خواجونم خواستم خودش همه چیو درست کنه و برق امید تو دلم روشنه...روزی که هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 21:50

حالمـ

دارم می میرم ولی نمیمیرم
خدایا خیلی درد دارم
کی تموم میشم پس؟

میدونی دیشب از ته دلم خواستمش
بیخیال همه چی شدم بابایی
دیگه نمیخام باشم
نمیخام خودم کاری کنم میخام خدا منو خودش ببره
اگه دوسم داره منو میبره نمیذاره تو این عذاب بمونم مگه نه؟ یا حداقل همه چیو از اول مینویسه مگه نه؟
کاش انقدری دل گنده بودم که دوسال پیش میرفتم
ولی دیگه نمیترسم و دیگه برام هیچی مهم نیست
این بار میرم
نمیرم خوشگذرونی
میرم که نباشم
آره عزیزم

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 21:50

❤ افتـخـارم این اسـت که عــــاشــقِ شـهـدا هـسـتمـــ ❤❤ با مَدَد از شـَـــهـیــــدَم  ❤تمام عاشـقانه نوشته های این وبلاگ ؛ برای باباییِ نازنـیـنـم هست.************خیلی وقتها که گیر میکنم،نمی دونم چکار کنم،می رم جلوی عکسش می نشینم و باهاش حرف می زنم..انگار که زنده باشه...بعد جوابم رو می گیرم.گاهی به خوابم میاد...بعضی وقتها هم راه حلی به سرم میزنه که قبلش اصلا به فکرم نمی رسید؛انگار شهیدم ، جوابمو داده.************یکی از ویژگیهای بارز خلبان شهید علی اکبر شیرودی بهره مندی از نفوذ کلام، قدرت تحلیل و گیرایی سخن بود ******بارز ترین حــرف و رفــتار و عقـاید شهید شیرودی این بود که پای کــار ولایــت فـقـیه بود عـاشـق واقــعـی امـام خـمـیـنی (ره)...* عقیده ولایتی داشت *******من نوکر آن کسی هستم که طرفدار امام باشد ، من نوکر کسی هستم که مطیع و مقلد امام استو در غیر این صورت سرور آن کس هستم . . شهید شیرودی . .******شهید چمران در خصوص رشادت های شهید شیرودیدر غائله کردستان و پاوه می گوید:"هنگام هجوم به دشمن با هلیکوپتر به صورت مایل شیرجه می رفت و دشمن را زیر رگبار گلوله می گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور می داد. او با آن وحشتی که در دل دشمن ایجاد می کرد ، بزرگترین ضربات را به آنها می زد".******شهید شیرودیرکورد دار بیشترین پرواز جنگی با هلیکوپتر بود******در اردیبهشت ۱۳۶۰ خبر شهادت عقاب بلند پرواز آسمان غرب، علیاکبر شیرودی در تپههای کوره موش،همه را در ماتمی بزرگ فرو برد. داغ شیرودی، مسئلهای نبود که به سادگی برای ساکنان پادگان، قابل تحمل باشد. * شیرودی، شناسنامه پادگان محسوب میشد و پادگان، هویت و اعتبار خود را از او گرفته بود.*مردانگیهای او بود که در اوج غربت و حمله ددمنشانه ارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 16:18

❤ افتـخـارم این اسـت که عــــاشــقِ شـهـدا هـسـتمـــ ❤❤ با مَدَد از شـَـــهـیــــدَم  ❤تمام عاشـقانه نوشته های این وبلاگ ؛ برای باباییِ نازنـیـنـم هست.************خیلی وقتها که گیر میکنم،نمی دونم چکار کنم،می رم جلوی عکسش می نشینم و باهاش حرف می زنم..انگار که زنده باشه...بعد جوابم رو می گیرم.گاهی به خوابم میاد...بعضی وقتها هم راه حلی به سرم میزنه که قبلش اصلا به فکرم نمی رسید؛انگار شهیدم ، جوابمو داده.************یکی از ویژگیهای بارز خلبان شهید علی اکبر شیرودی بهره مندی از نفوذ کلام، قدرت تحلیل و گیرایی سخن بود ******بارز ترین حــرف و رفــتار و عقـاید شهید شیرودی این بود که پای کــار ولایــت فـقـیه بود عـاشـق واقــعـی امـام خـمـیـنی (ره)...* عقیده ولایتی داشت *******من نوکر آن کسی هستم که طرفدار امام باشد ، من نوکر کسی هستم که مطیع و مقلد امام استو در غیر این صورت سرور آن کس هستم . . شهید شیرودی . .******شهید چمران در خصوص رشادت های شهید شیرودیدر غائله کردستان و پاوه می گوید:"هنگام هجوم به دشمن با هلیکوپتر به صورت مایل شیرجه می رفت و دشمن را زیر رگبار گلوله می گرفت و مثل جت جنگنده فانتوم مانور می داد. او با آن وحشتی که در دل دشمن ایجاد می کرد ، بزرگترین ضربات را به آنها می زد".******شهید شیرودیرکورد دار بیشترین پرواز جنگی با هلیکوپتر بود******در اردیبهشت ۱۳۶۰ خبر شهادت عقاب بلند پرواز آسمان غرب، علیاکبر شیرودی در تپههای کوره موش،همه را در ماتمی بزرگ فرو برد. داغ شیرودی، مسئلهای نبود که به سادگی برای ساکنان پادگان، قابل تحمل باشد. * شیرودی، شناسنامه پادگان محسوب میشد و پادگان، هویت و اعتبار خود را از او گرفته بود.*مردانگیهای او بود که در اوج غربت و حمله ددمنشانه ارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 16:18

..

بابایی زودنیست برام؟؟؟

میترسم

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 1:36

تو خواستی بنویسم مینویسم.. وقتی تو سرچم یهو خودتو نشون میدی مهربون بابا: پ.ن: چند وقت پیشا یادواره شهید داشتیم قرار نبود خیلی بزرگ باشه، ولی یهویی بزرگ شدخانواده چند تا شهید مدافع حرم قرار شد بیانپدر شهید محمدحسین حدادیان قراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 1:36

عایا کسی هست مرا پاسخ دهد؟ انگار : (در باب رفقام ) آنچه در یادش نمانده یادماست... #فریدون_مشیریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 22:22

بابایی ۳۷ سال از رفتنت گذشت..... سال هاست که رفته ای ... دقیقه های نبودنت را می گویم پیر شده ام پا به پای پنجره هایی که پشت تمام آن ها تو ایستاده ای ... و من بارها به خیال دستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 22:22

گاهی در ذهنم

آنقدر واقعیت داری

که دستهایم هوایت را در آغوش می گیرد...

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 22:22

بعد از مدت ها برات باباییم عاشقانه می نویسم:

وقتی ساز مخالف می زنم ، ساز زندگی ام ناکوک میشود و صدای ناهنجار بی تو بودن تا آسمان هفتمش می رسد ..

گاهی حتی فرشته های رحمت خدا نیز از حاشیه ی قلب گمشده ام عبور می کنند و دست مرا نمیگیرند .

دست مرا که مشتری بازار مهر توام بگیر...

مرا به حال خود رها مکن...

بگذار طعم با تو بودن ، همدم همیشه ی مذاق روحم باشد..

من سخت به دستگیری ات نیازمندم....

پ.ن: دعام کن ........

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 22:22

وقتی از همه جا خسته ای...

مونده و درمونده ای ...........

یادش بخیر این مزارت بابایی....

دلم هوای اون روزو کرده... اینجا... با هم...

اندفه با هم بدوییم؟...

کی میام پیشت پس؟ ؟ ؟

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 22:22

بازم هیشکی نیس بفهمه .. دیگه حتی خودم....

نمیشه نباشی...

باش.....


+آجی رهگذر، دلتنگم.. اگه هستی باهام حرف بزن


+روزای معلمی روزای قشنگیه.. خداروشکر بابایی

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 22:22

من تـــــو را دارم و با عشق خودم دلشادم ....دل.نوشت:خودت برام بسی باباییاضــــافــه ها رو بریز دووووور...انقدم امتحانم نکن.. دختر خودتماااااا پ.ن: بابایی دقیق بگو برنامت چیه؟ عاشقتم کهپ.ن: معلمی مورد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 22:22

صفحه بندی