بعد مدت ها برگشتم - تاریخ: 1405/5/10 ساعت: 21:50
سلام بابایی جونمدلم برات تنگ شده ولی اینکه همیشه دارمت برام دلگرمیه تو همه روزای سیاهم کنارم دیدمت باباییخدا رو هزاران بار شکر میکنم که هستی برای دلمهر وقت خواستم برام وساطت کردی پیش خدا ... بازم برام دعا کندلم برای همه ی دوستای قدیمیم تنگ شده برای همزبونی باهاشون... کاش بودن کنارم ....تقریبا از همش...
دل... - تاریخ: 1405/5/10 ساعت: 21:50
آخرین باری که مادر بزرگم اومده بود پیشمون، من و خانوادم کرونای بدی گرفته بودیم و من بیشتر از دو ماه درگیر بودم و از ترس اینکه یه موقع بهش منتقل نکنم نرفتم که ببینمشتازه یه هفته بود خوب شده بودم و برنامه داشتم آخر هفته برم ببینمش که... فوت شد...من خیلی گریه کردموقتی بردنش شهر خودش برای دفن ، من میخوا...
سالگرد 44 - تاریخ: 1405/5/10 ساعت: 21:50
سلام باباییامروز روزته روز رفتنتبیشتر از همه لحظه های عمرم بهت نیاز دارمبه بودنتکاش بیای کنارم بشینیخودت همه چیو بچینی برام...خداجون تنها پناهمهدلم از همیشه بیستر برات تنگه باباییاز همیشههههه بیشترمدتیه غرق مشکلاتممانقدر که خودمم فراموش کردموقتی دیدم داری خودتو برام نشونه میفرستی گریه کردمگفتم ببین ...
حالمـ - تاریخ: 1405/5/10 ساعت: 21:50
دارم می میرم ولی نمیمیرمخدایا خیلی درد دارمکی تموم میشم پس؟میدونی دیشب از ته دلم خواستمشبیخیال همه چی شدم بابایی دیگه نمیخام باشمنمیخام خودم کاری کنم میخام خدا منو خودش ببره اگه دوسم داره منو میبره نمیذاره تو این عذاب بمونم مگه نه؟ یا حداقل همه چیو از اول مینویسه مگه نه؟کاش انقدری دل گنده بودم که دو...
دل من - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 16:18
❤ افتـخـارم این اسـت که عــــاشــقِ شـهـدا هـسـتمـــ ❤❤ با مَدَد از شـَـــهـیــــدَم  ❤تمام عاشـقانه نوشته های این وبلاگ ؛ برای باباییِ نازنـیـنـم هست.************خیلی وقتها که گیر میکنم،نمی دونم چکار کنم،می رم جلوی عکسش می نشینم و باهاش حرف می زنم..انگار که زنده باشه...بعد جوابم رو می گیرم.گاهی به ...
با تو چه خوبه حالم - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 16:18
❤ افتـخـارم این اسـت که عــــاشــقِ شـهـدا هـسـتمـــ ❤❤ با مَدَد از شـَـــهـیــــدَم  ❤تمام عاشـقانه نوشته های این وبلاگ ؛ برای باباییِ نازنـیـنـم هست.************خیلی وقتها که گیر میکنم،نمی دونم چکار کنم،می رم جلوی عکسش می نشینم و باهاش حرف می زنم..انگار که زنده باشه...بعد جوابم رو می گیرم.گاهی به ...
.. - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 1:36
بابایی زودنیست برام؟؟؟میترسم
تو خواستی بنویسم مینویسم.. - تاریخ: 1398/12/18 ساعت: 1:36
وقتی تو سرچم یهو خودتو نشون میدی مهربون بابا: پ.ن: چند وقت پیشا یادواره شهید داشتیم قرار نبود خیلی بزرگ باشه، ولی یهویی بزرگ شدخانواده چند تا شهید مدافع حرم قرار شد بیانپدر شهید محمدحسین حدادیان قرا
عایا؟ - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 22:22
عایا کسی هست مرا پاسخ دهد؟ انگار : (در باب رفقام ) آنچه در یادش نمانده یادماست... #فریدون_مشیری
۳۷ سال - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 22:22
بابایی ۳۷ سال از رفتنت گذشت..... سال هاست که رفته ای ... دقیقه های نبودنت را می گویم پیر شده ام پا به پای پنجره هایی که پشت تمام آن ها تو ایستاده ای ... و من بارها به خیال دست
... - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 22:22
گاهی در ذهنم آنقدر واقعیت داری که دستهایم هوایت را در آغوش می گیرد...
همدمم - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 22:22
بعد از مدت ها برات باباییم عاشقانه می نویسم: وقتی ساز مخالف می زنم ، ساز زندگی ام ناکوک میشود و صدای ناهنجار بی تو بودن تا آسمان هفتمش می رسد .. گاهی حتی فرشته های رحمت خدا نیز از حاشیه ی قلب گمشده ام عبور می کنند و دست مرا نمیگیرند . دست مرا که مشتری بازار مهر توام بگیر... مرا به حال خود رها مکن......
.... - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 22:22
وقتی از همه جا خسته ای... مونده و درمونده ای ........... یادش بخیر این مزارت بابایی.... دلم هوای اون روزو کرده... اینجا... با هم... اندفه با هم بدوییم؟... کی میام پیشت پس؟ ؟ ؟
رهگذر - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 22:22
بازم هیشکی نیس بفهمه .. دیگه حتی خودم.... نمیشه نباشی... باش..... +آجی رهگذر، دلتنگم.. اگه هستی باهام حرف بزن +روزای معلمی روزای قشنگیه.. خداروشکر بابایی
تو رو دارم که. - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 22:22
من تـــــو را دارم و با عشق خودم دلشادم ....دل.نوشت:خودت برام بسی باباییاضــــافــه ها رو بریز دووووور...انقدم امتحانم نکن.. دختر خودتماااااا پ.ن: بابایی دقیق بگو برنامت چیه؟ عاشقتم کهپ.ن: معلمی مورد