خرید بک لینک

آخرین باری که مادر بزرگم اومده بود پیشمون، من و خانوادم کرونای بدی گرفته بودیم و من بیشتر از دو ماه درگیر بودم و از ترس اینکه یه موقع بهش منتقل نکنم نرفتم که ببینمش

تازه یه هفته بود خوب شده بودم و برنامه داشتم آخر هفته برم ببینمش که...

دل...

فوت شد...

من خیلی گریه کردم

وقتی بردنش شهر خودش برای دفن ، من میخواستم برم... بهم یه چیزی گفتن

گفتن تو وقتی زنده بود نیومدی ببینیش حالا که مرده میخای بری شهرستان

من با این حرف مردم.....

انقدر دلم شکست که ...

تا الان بیشتر از همه تو خواب من اومده .

دیشب دیدم یکی از دوستای خیلییی صمیمیم که چند سالیه فقط تولدامونو به هم تبریک میگیم و همو نمی‌بینیم...تو اینستا گذاشته بود که پدرش فوت شده... پدرشو میشناختم... نشستم به گریه...

بهم گفت این همه سال نرفتی بهش سر بزنی حالا گریه هم نکن

باز مردم.. دلم خورد شد...

کسی که خودش منو از همه دوستام دور کرد اینو بهم گفت

خداجونم لازمت دارم قلبم داره میترکه.....

برچسب: نویسنده: آرشان میرزاده تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 21:50

صفحه بندی